بازديد كنندگان محترم،
سلام.
اميدوارم كه حال همگي شماخوب باشه.
من وچندنفرازدوستانم نويسندگان اين وبلاگ هستيم.
موضوع اصلي اين وبلاگ چيزي نيست جزتهاجم فرهنگي. البتّه چيزهايي مثل لطيفه هم دراين وبلاگ وجودداره.
اگه كم وكاستي ديديدبه بزرگواري خودتون ببخشيد.
والسّلام.
نویسندگان این وبلاگ: صادق پورقنبرزاده جوشقان
علی رحمانی
حامدخليق
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت
يك داستان تقريباًكوتاه
دوقرص نان بيات
خانم«مارتاميچام»صاحب نانوايي سرچهارراه بود.(ازآن مغازه هايي كه وقتي واردش مي شويدوددررابازمي كنيدصداي جرينگ جرينگ زنگ به گوش مي رسد.)
مارتاچهل ساله بوددوهزاردولاردربانك داشت،به همراه دودندان مصنوعي وقلبي آكنده از حسّ هم دردي ودل سوزي.بسياري ازآدم هايي كه ازدواج كرده اندازاين بابت يعني داشتن حسّ دل سوزي و هم دردي به گردپاي مارتاهم نمي رسند.
يكي ازمشتريان نانوايي خانم مارتا،مردي بودكه هفته اي دوسه باربه مغازه مي آمدومارتااورابادقت مي پاييد.مردي ميان سال كه عينك مي زدوريش قهوه اي اش رابا دقّت مرتّب مي كرد.
مرد،انگليسي رابالهجه ي غليظ آلماني صحبت مي كرد.لباس هايش كهنه ومندرس بود . باآن همه آثاررفوكاري وچروك شدگي درلباسش مرتب به نظرمي آمدورفتارش بسيارمعقول ومؤدّبانه بود.
هميشه دوقرص نان بيات مي خريد.هرقرص نان تازه،پنج سنت بود،امّابااين پول مي شددوقرص نان بيات خريد.مردبه جزنان بيات،چيزديگري نمي خريد.
روزي مارتا متوجّه ي لكّه هاي رنگ سرخ وقهوه اي روي انگشتان مردشدوفهميدكه او هنرمندوبسيارفقيراست. حتماًدراتاقي زيرشيرواني زندگي مي كند،تابلومي كشد،نان بيات مي خوردودرعالم خيال ورويا،ازنانوايي مارتاموادّغذايي خوشمزه مي خورد.
مارتااغلب اوقات وقتي سرگرم خوردن گوشت يامربّاوچاي مي شدآه مي كشيدوآرزو مي كردروزي فرابرسدكه آن مردفقيرهم به جاي خوردن نان خشك دراتاق محقّرش،غذاهاي خوشمزه بخورد.
همان طوركه پيش ترگفته شدمارتاخيلي مهربان ودل نازك بود.روزي براي اين كه حدسش را درباره ي شغل آن مردآزمايش كند،تابلويي راكه مدّت ها پيش ازيك حراجي خريده بود،ازخانه به مغازه آوردوآن راپشت پيشخوان،درست مقابل قفسه ها گذاشت.
تابلو،منظره ي بسيارزيبايي رانشان مي داد.ساختماني باشكوه ومرمرين درپيش زمينه و در ميان آب.بقيّه ي تابلوچندقايق بودوزني كه دستش رادرآب فروبرده بود وابرهاوآسمان و سايه روشن هاي بسيار.هيچ هنرمندي بياعتنا ازكناراين تابلوردنمي شد.
دوروزبعدمشتري موردنظرواردشد.
_«لطفاًدوقرص نان بيات.»
درحالي كه زن،نان راداخل پاكت مي گذاشت،مردگفت:«خانم،تابلوقشنگي داريد.»
مارتاكه اززيركي اش حظكرده بودگفت:«بله؟ آه...من هم هنرراتحسين مي كنم(به اين زودي نبايد كلمه ي هنرمندرابه زبان مي آورد.)والبتّه نقّاش هاراتحسين مي كنم.به نظرشماتابلوي قشنگي است؟»
مشتري پاسخ داد:«همين طوراست،دست درآب!...دست نقره اي زني زيبادرآب،دركناري ساختماني ازمرمرسفيد...واقعاًشعراست.آب،نقره...مرمر...خدايا،چه كاري شده است!»
سپس پاكت نان رابرداشت،خم شد وبيرون رفت.
بله.اوحتماً يك هنرمندبود.مارتاتابلورابه خانه اش بازگرداند.
چشمان مهربان مرد،پشت عدسي عينك چه زيبامي درخشيد!چه ابروهاي پرپشتي داشت ! آه، خدايا،آدم بتواندتابلويي رااين چنين تجزيه وتحليل كند،آن وقت بانان خشك،شكمش را سيركند؟ امّاچاره اي نيست.معمولاًاستعدادآدم هابه اين راحتي هاكشف نمي شود.
چه خوب مي شداگربااستعدادها،بادوهزاردولار،يك نانوايي وقلبي مهربان حمايت ميشدند.امّاهمه ي اين هارويايي بيش نبود.
مردحالاديگرهروقت براي خريدنان به نانوايي مي آمدگپ كوتاهي هم ميزد.به نظرمي رسيد ازسخنان دل نشين ومشتاقانه ي مارتاخوشش مي آمد.
مردهم چنان به خريدنان بيات ادامه مي داد.هيچ گاه كيك،كلوچه يانان قندي نمي خريد.
مارتااحساس كردمردروزبه روزلاغرترونحيف ترمي شود.خيلي دلش مي خواست چيز خوشمزه اي رابه خريدهنرمنداضافه كندامّاجراتش رانداشت.مارتامي دانست هنرمندان چه غروري دارند.
مارتادامن ابريشمي باخال هاي آبي رنگش رامي پوشيدوپشت پيشخوان نانوايی مي ايستاد.دراتاق پشتي مخلوط اسرارآميزي ازدانه هاي به بوره رامي پخت كه خيلي هاازآن براي طراوت وزيبايي پوستشان استفاده مي كردند.
روزي مشتري هميشگي واردنانوايي شد.سكّه اش راروي ويترين گذاشت وطبق معمول نان بيات سفارش داد.همين كه مارتابه طرف نان بيات رفت،صداي زنگ وبوق،درخيابان بلند شد و ماشين آتش نشاني آژيركشان ردشد.
مشتري سراسيمه به سمت درنانوايي رفت تانگاهي به بيرون بيندازد.مارتاناگهان چيزي به ذهنش خطوركرد.
درقفسه ي زيرين پشت پيشخوان،نيم كيلوكره ي تازه بودكه فروشنده ي لبنيّات،ده دقيقه ي پيش آن راآورده بود.مارتاباچاقوي مخصوص،به سدعت وسط نان هاي بيات را شكافت.مقدار زيادي كره درميان هركدامشان گذاشت ودوباره آن هارافشرد.
وقتي مشتري به مغازه برگشت،مارتاداشت كاغذدورنان ها مي پيچيد.
مشتري پس ازگفت وگويي كوتاه ازنانوايي خارج شد.مارتاذوق زده شده بود.هرچنداندكي هم دل شوره داشت.
آيا زيادي شجاعت به خرج داده بود؟آياآن مردازدست اوعصباني مي شد؟امّانه.نان وكره كه زبان ندارند.هيچ كس هم نگف ته كه كره نمادوقاحت وپررويي است.
آن روزمارتاخيلي به اين موضوع فكركرد.هربارلحظه اي راتجسّم مي كردكه مردمتوجّه ترفندكوچك او مي شد.
لابدقلم موهاوتخته شاستي اش راكنارمي گذاشت.سه پايش هم آن جابودواوسرگرم كشيدن اثري بود كه هيچ نقص وايرادي نداشت.بعدوقت ناهارآماده مي شدكه مثل هرروزنان خشك وآب بخوردكه ناگهان-آه!
مارتاازخجالت سرخ شد.آياآن مردبه درستي فكرمي كردكه كره رالاي نان گذاشته بود؟
ناگهان زنگ درنانوايي بي رحمانه به صدادرآمد.انگاركسي باعجله وسروصداي زياد وارد فروشگاه شد.
مارتابه سمت درشتافت.دومردآن جابودند.يكي مردجواني بودكه پيپ مي كشيدومارتاتابه حال ملاقاتش نكرده بودوديگري همان هنرمندمحبوب اوبود.
صورت هنرمندملتهب بود.كلاهش نزديك بودازروي سرش بيفتدوموهايش نامرتّب بود. هنرمندباعصبانيّت مشت هايش رابه سمت مارتابلندكردوتكان داد.
بعدبه آلماني نعره زد:«ديوانه!زن ديوانه!تو...توزن ابله مرابيچاره كردي!»
مردجوان كوشيداوراازپيشخوان دوركند.
هنرمندبالحني بي اندازه خشمگين گفت:«ازاين جانمي روم.تاتكليف اين زن رامشخّص نكنم ازاين جانمي روم.»بعدمحكم روي پيشخوان كوبيد و فرياد زد:«شماكارمراخراب كرديد.شمازنيكه ي فضول!»
مارتاباترس ولرزبه قفسه هاتكيّه دادويك دستش راروي دامن ابريشمي باخال هاي آبي رنگش گذاشت.
مردجوان بازوي هنرمندراگرفت وگفت:«خب برويم.هرچه دلت خواست گفتي.»سپس هنرمند عصباني رابيرون برد.لحظه اي بعدخودش به داخل نانوايي برگشت.
مردجوان به مارتاگفت:«خانم به نظرم بهتراست بدانيدكه قضيه چيست.اين مرد«بلوم برگر» است.اونقشه كش معماري است.ماباهم دريك دفتركارمي كنيم.
بلوم سه ماه است كه روي نقشه ي جديدشهرداري كارمي كند.يك جوررقابت نان وآبداردر ميان بود.ديروزطرحش راتمام كرد.مي دانيد،طراح هميشه طرح اوّليّه اش رابامدادكار مي كند.وقتي كارطراحي تمام شد،آن وقت خطوط راباتكّه هاي نان خشك پاك مي كند.نان خشك حتّي ازپاك كن هم بهتراست...
بلوم برگرازاين جانان مي خريد.خب امروز،خب...خودتان مي دانيدخانم،آن كره،خب،طرح بلوم برگرديگربه دردهيچ كاري نمي خوردمگرابن كه ساندويچ هاي زاه آهن رابا آن بپيچند.»
مارتابه اتاق پشتي رفت.دامن ابريشمي اش رادرآوردوروپوش كهنه وقهوه اي اش راپوشيد.بعدمخلوط دانه هاي بِه وبوره راازپنجره،داخل سطل زباله ريخت.
نويسنده:ا ُ.هنري
مترجم:دكترعلي فاميان
ازكتاب سه داستان كوتاه
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت
آشنايي بااصطلاحات وواژه هلاي سياسي
لابي صهيونيسم«The Lobby ZIONISM»
يكي ازواژه هايي كه اخيراًدررسانه هاي جمعي ونشريّات زيادبه كارمي رود، واژه ي«لابي صهيونيسم»است.اين واژه امروزه به يكي ازواژه هايي كليدي درروابط بين الملل وخصوصاًسياست خارجي ايالات متّحده آمريكادرآمده است كه درزيربه اختصاربه آن مي پردازيم.
لابي(LOBBY)
درلغت به معناي«سرسرا»(محوّطه اي درمدخل سراكه داراي سقف است مانندلابي هتل)است ولابي گري دراصطلاح سياسي آمريكابه معناي نفوذدرقوه ي قانون گذاري ازراه تماس بااعضاي دومجلس وزيرنفوذدر آوردن آن هاواجراي نظرات خودازآن راه است.گروه هاي قدرتمندوبانفوذازطريق تماس بااعضاي مجلس سنايامجلس نمايندگان در«سرسراها»يابخش هايي ازساختمان مجلس كه همگان به آن دسترسي دارندبراي ردياتصويب لايحه هاي موردنظرخودمي كوشند.بنابراين لابي دراصل به معناي سرسراوياسالني است كه نمايندگان مجلس بامردم ملاقات مي كنندولي اصطلاحاًبراي نشان دادن نفوذدرقوّه ي مقنّنه براي تصويب قانون ياتغييري درآن به نفع گروه يادسته اي خاص به كاررفته وهم اكنون به هرگونه اعمال نفوذتوسطّ گروه هاوسازمان هادرعرصه هاي مختلف سياست داخلي وخارجي به كارمي رود.
صهيونيسم(ZIONISM)
صهيونيسم كه يادآورقوم بني لسرائيل مي باشدوبااسرائيل يك معنارا درذهن تداعي مي كند،ازكلمه ي صهيون(نام كوهي دراورشليم)اخذگرديده وامروزه نام جنبشي است كه نه تنهابه دنبال تحكيم پايه هاي خوددر فلسطين اشغالي،بلكه به دنبال تحكيم سلطه ي سياسي،اقتصادي،فرهنگي ونظامي خودبركلّ جهان مي باشد.
بنابراين لابي صهيونيسم عبارت است از:«سازمان هاوگروه هاي پرنفوذوابسته به صهيونيسم جهاني كه با استفاده ازتمامي ابزارهاوامكانات،سعي درتحكيم سلطه ي كامل خوددرعرصه هاي مختلف سياسي،اقتصادي وفرهنگي كشورهاي مختلف دارد.»
مهمّ ترين كشوري كه هم اكنون تحت تاثيرشديدونسبتاًكامل صهيونيسم قراردارد،ايالات متّحده ي آمريكاست؛ به گونه اي كه برخي ازتحليل گران صاحب نظرمعتقداند،تل آويو پايتخت آمريكاست.اين صهيونيسم هاهستندكه سياست هاي ايالات متّحده آمريكاراهدايت مي كنندوبانفوذوسلطه براركان سياسي،امنيتي،اقتصادي وفرهنگي آمريكا،تمامي مصوّبات و مقرّرات اجرايي وقانون گذاري(داخلي) ورفتار خارجي آمريكارادرجهت مصالح رژيم تل آويو سمت وسو مي دهندودرحقيقت اسرائيل به عنوان مهمّ ترين معيارسياست هاي داخلي وخارجي آمريكا درآمده است.
قدرتمندترين لابي صهيونيسم كه نقش فوق رادرآمريكاايفامي كندسازمان اپياك(A.I.P.A.C)مخفّف(American Israel Public Affairs Committee)به معناي كميته ي امورعمومي آمريكاواسرائيل است.
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت
سخن امام راحل(ره)درباره ي مبارزه باتهاجم فرهنگي
«اي مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد،به پاخيزيد ودرزيرپرچم توحيدودرسايه ي تعليمات سالم مجتمع شويدودست خيانت ابرقدرت هارا،ازممالك خودوخزائن سرشارآن،كوتاه كنيدومجداسلامي اعاده كنيدودست ازاختلافات وهواهاي نفساني برداريد،كه شماداراي همه چيزهستيد.برفرهنگ اسلام تكيه زنيدوباغرب وغرب زدگي مبارزه نماييدوروي پاي خودتان بايستيدوبرروشن فكران غرب زده وشرق زده بتازيدوهويّت خويش رادريابيدوبدانيدكه روشن فكران اجيرشده بلايي برسرملّت ومملكتشان آورده اندكه تامتّحدنشويدودقيقاًبه اسلام راستين،تكيّه نماييد،برشماآن خواهدگذشت كه تاكنون گذشته است.امروززماني است كه ملّت هابايدچراغ راه روشن فكرانشان باشندوآنان راازخودباختگي وزبوني درمقابل شرق وغرب،نجات دهندكه امروز ، روز حركت ملّت هاست.»
ازكتاب تهاجم فرهنگي-نوشته ي استادمحمدتقي مصباح يزدي
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت
جك joke
*يك بارآقايي برگشت به خانه اش وبه همسرش گفت:«چه عجب امروزفقط سه ساعت باتلفن حرف زدي!»
همسرش گفت:«آخراشتباه گرفته بودم!»
*آدرس دبيرتاريخ:شهرك اكباتان،ميدان كريم خان،خيابان باستان شناسي،كوچه ي ايرانيان،آقاي داريوش غزنوي
*آدرس دبيرورزش:دهكده ي المپيك،ميدان ورزشگاه،چهارراه زورخانه، جنب باشگاه بدنسازي،پلاك دو،آقاي داوري
*آدرس دبيرادبيّات:خيابان حافظ،بعدازپل رودكي،چهارراه فردوسي،نبش خيابان مولوي،كتاب فروشي غزل، آقاي حافظ فارسي
*آن چيست كه دروسط آتش است،امّانمي سوزد؟
پاسخ:حرف«ت»
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت 9:23 موضوع | لینک ثابت
تصاویرجالب وخنده دار تصاويري درموردتهاجم فرهنگي تصاويري درموردعجايب
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت
فوق العاده فوق العاده
اگه می خوای یه موبایل مجانی داشته باشی برروی ادامه ی مطلب کلیک کن
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت
مقدّمه:رويارويي دوابرقدرت بزرگ بعدازجنگ جهاني اوّل ودوم برخلاف روند تسليحاتي ، سياسي واقتصادي عملاًدرميداني به وسعت فرهنگ وهويّت ملّي بابرتري غرب ومرعوبيت شرق اتّفاق افتاد.اتّفاقي كه غرب آن را«جنگ فرهنگي»نام نهادوبنابه گفته ي مقامات آمريكايي حتّي بدون شليك يك گلوله امپراتوري شرق راازطريق«جنگ سردفرهنگي»وباروش«فروپاشي ازدرون»ساقط نمود.درواقع جنگ سردفرهنگي درتمام ابعادفرهنگي،هنري وفكري صورت گرفت وسازمان سيا(CIA)باتاثيرگذاري برنويسندگان،هنرمندان،روزنامه نگاران،فيلم سازان،منتقدان ودانشگاه هاومراكزعلمي،فرهنگي وحتّي شخصيّت هاونخبگان علمي،سياسي و...عملاًنقش مؤثّري دراين فروپاشي ازدرون ايفاكرد.آن چه ازنظرنيكسون رئيس جمهوروقت آمريكااولويّت داشت برخوردبايك ايدئولوژي معارض بامنافع غرب بود.واين تجربه اگرچه ازنظرآمريكايي هاتجربه ي گران سنگي است امّاازديدرهبرمعظّم انقلاب اسلامي نيزپنهان نبوده ونيست.برهمين اساس ازپايان دهه ي 70طرح تهاجم فرهنگي،شبيخون فرهنگي ودر18/8/1385درجمع نخبگان ودانشجويان استان سمنان بحث ناتوي فرهنگي به عنوان هشدارباش براي مقابله ي جدّي درفرآينداستراتژي تهاجمي به مباني ليبراليسم غرب ازسوي معظّم له صورت گرفت.واينك شاهدآثارهويداي اين جنگ سردفرهنگي درميدان هويّت ملّي واسلامي خويش هستيم.
اگرچه اين نخستين بارنيست كه هاليوودباحمله به فرهنگ وباورهاي مسلمانان،سعي درمخدوش كردن باورهاودستاوردهاي دنياي اسلام كرده است،امّاايران اسلامي به دلايل زيربيشترموردهجوم قرارمي گيرد:
1-پيش رفت علمي ايران به ويژه دربعدانرژي هسته اي.زيراايران اسلامي(ايران هسته اي)به عنوان الگويي اثرگذاردرجهان اسلام وجهان مطرح مي شود.
2-رشدروزافزون اسلام سياسي معرّفي شده ازسوي ايران به خصوص رشداسلام دراروپا،آفريقاوآمريكا. به عنوان مثال يكي ازمسيحيان به دليل اعتراض به رشداسلام دست به خودسوزي زد.
اسلام دين رحمت، منطق وعقل است وغربي ها به آن تمايل پيداكرده اند.اين تاثيرگذاري موجب شده است تاغرب درجنگ سردفرهنگي خودشاخص هاي دين اسلام ازجمله پيامبراعظم(ص)وارزش هاي مقدّس آن راموردحمله ي جدّي قراردهد.
3-ازآن جاكه ايرانيّت ايران اسلامي حامل اسلاميّت ناب مي باشدوكانون توجّه جهانين قرارگرفته است،توسط هاليووددرفيلم 300موردهجوم قرارگرفته است.
4-ايرانيت واسلاميت دوپايه ي مهمّ تمدّن اسلامي است وهردوداراي سابقه اي درخشان وداراي مؤلفه هاي قدرتمنددرطول تاريخ بوده اند.پس دوبال تمدّن ايران محسوب مي شوند.بنابراين تهاجم غرب به اين دوازهمين زاويه صورت مي گيرد.
5-غرورباستاني وتاريخي ايرانيان يكي ديگرازويژگي هاي بارزايرانيان است كه غرب به شدّت ازآن رنج مي بردوسعي درخدشه كردن آن دارد.حمله به غرورباستاني نه ازآن جهت است كه غرب ياآمريكا تاريخ خودراطرح نمايدبلكه تضعيف وانهدام اين غرورملّي ازاهداف مهمّ آن هامحسوب مي شود.
سابقه ي سينماي هاليووددربرخوردباايران
ساخت فيلم« ايران اتمي»توسط سينماي هاليوود،جمهوري اسلامي ايران رامتّهم به جنگ افروزي ودستيابي به سلاح هاي كشتارجمعي كرده بود.دراين فيلم كشورايران بادستيابي به سلاح هاي اتمي خطري جدّي براي آمريكاوسايرملل دنيامحسوب مي شودكه طبق معمول سربازان آمريكايي درمقام منجي جهان وبشريّت تنهاعاملان جلوگيري ازاين به اصطلاح جنايت بشري مي شوند.
فيلم«اسكندر»ساخته ي اليوراستون ويافيلم«بدون دخترم هرگز»اهانتي آشكاربه فرهنگ وتمدّن مردم ايران مي باشدكه توسط هاليوودخط دهي مي گردد.فيلمCrash ياسقوط نيزكه درآن به گونه اي شخصيّت ايراني زودترازديگران تحريك مي شود تاتبعه ي آمريكايي رابه قتل برساند،ازنمونه هاي ديگرسينماي هاليوود عليه ايران مي باشد.ضمن اين كه هاليوودباگسترش محدوده ي فرهنگ ها وتمدّن ها،گاه يك كشوروگاه فراترازآن راموردهدف قرارمي دهد.امّاآن چه مهمّ است امروزه چه حيطه ي جهان اسلام موردهدف قرارگيردوچه تمدّن ايران،درهردوصورت ايران اسلامي موردهدف قرارگرفته است چنان چه هاليووددرسال85 درادامه ي پروژه ي منفورسازي مسلمانان درچشم مردم اروپاوآمريكا،فيلم«بابل»رابه تصويردرآورد. فيلمي كه درآن يكسره مسلمانان به حماقت،جنگ طلبي،عقب ماندگي،شهوت پرستي وتنفّرازغيرمسلمانان متّهم مي شوند.
دراين فيلم كه بابازيگري بازيگرمشهوروسرشناس آمريكايي«برادپيت»-كانديداي جايزه ي اسكار-ساخته شده است،تنها انسان هاي خوب ومورداحترام آمريكايي ها هستندكه درچنگال مسلمانان،مكزيكي هاو ژاپني هاگرفتارآمده اندوبه شكل هاي مختلف مورد اذيّّت وآزارقرارمي گيرند.
فيلم 300
كمپاني هاليوودي«برادران وارنر»فيلم 300رابراساس كتابي از«فرانك ميلر»ساخته اندوسومين اثرسينمايي است كه ازروي كتاب هاب كميك استريپ فرانك ميلرساخته شده است بااين تفاوت كه اين فيلم درموردجنگ ميان شاه يوناني(لئونيداس)درمقابل خشايارشا شاه ايراني باارتش صدوبيست هزارنفري مي باشد. فيلم300به تهيّه كنندگي«دبوراه اسنايدر»و«كرايج جي فلورس»به كارگرداني«زاك اسنايدر»ساخته شده كه درآن كارگردان هاليوودي تاش مي كندفيلمي جنگي-تاريخي رادرمبارزه ميان خشايارشا اوّل،پادشاه ايراني با«لئونيداس»شاه اسپارت به تصويربكشد.
بسياري برآنندكه اين فيلم براساس تاريخ هرودوت(جلدهفتم)تهيّه شده كه كاملاًتاريخ همه ي كشورهارا ذيل تاريخ غربي-يوناني موردبررسي قرارمي دهد. درفيلم 300بادوقطبي كردن جهان به خوب وبدوزشت و زيبا،يونانيان دريك سوقرارمي گيرندوايرانيان درسوي ديگرش وايرانيان نه تنهامردمي ناوارددرنبردهاي دنياي قديم معرّفي مي شوندبلكه مشتي افرادغارتگرنشان داده شده اندكه بيش ترشبيه اقوام اوليّه ي آفريقايي هستندونه مردماني كه خالق اوّلين امپراتوري تاريخ درغرب آسيا بوده اند.
داستان فيلم به شكل اغراق آميزوبراساس جلوه هاي ويژه وبه تقليدازتكنيك فيلم هاي مشهورتهيّه شده كه عبارت است ازجنگ ايران ويونان درميدان جنگ ترموپيل(گردنه ي معروفي دريونان،بين كوه اويته (Oyete)وخليج ماليك)جايي كه پادشاه اسپارتي يعني لئونيداسارتش 300نفري خودراعليه ارتش عظيم ايرانيان تجهيزكردتامقابل سپاه خشايارشا شاه ايران ايستادگي كنند.براساس تاريخ هرودوت اين 300اسپارتي توانستندجلولشكرخشايارشا به مدّت 3روزمقاومت كنند.درساخت اين فيلم فاصله ي داستان تاواقعيّت به قدري زياداست كه حتّي خشايارشاه به صورت يك پادشاه آفريقايي به تصويركشيده شده است. نكته ي ديگراين كه شيوه ي فيلم سازي كامپيوتري است وهنرپيشگان واقعي درصحنه هاي مجازي نقش آفريني مي كنند.موسيقي جذّاب وتركيب مناسب باصح نه هاي كامپيوتري نبردباعث شده تصاويرتابلوهاي نقّاشي،صحنه هاي فوق العاده جنگي به نظربرسندوبرهمين اساس هم فروش فوق العاده اي رابراي سازندگان به همراه داشته است.امّافيلم 300نه تنهاراه اغراق رادرپيش گرفته است،بلكه دروغ هاي بسياري به آن اضافه كرده است كه اگرازروي ناآگاهي سازندگان آن نباشد،قطعاًهمراه باغرض ورزي آنان است.به عنوان مثال نوع پوشش ولباسهرگزبراساس اسنادتاريخي ايرانيان نبوده بلكه چهره ي ايرانيان ولباس هاي آنان چهره هايي هم چون آفريقايي ها واعضاء طالبان والقاعده مي باشند.ازسوي ديگريونانيان واسپارت هابابدن هايي عضلاني وبي موبرروي پرده ي سينماظاهرمي شوند.لذافيلم تلاش كرده است تمامي زيبايي هارابه يونانيان وتمامي زشتي هارابه ايرانيان نسبت دهد.هم زيبايي هاي ظاهري وهم زيبايي هاي اخلاقي را.
منتقدين فيلم 300
منتقدين فيلم 300نگاه يكساني به فيلم ندارندبلكه درچنددسته تقسيم بندي مي شوند.يك دسته ازمنتقدين كساني هستندبيش تردل درگروتاريخ كهن ايران دارندودفاع آن هابيش ترازدوران باستان ايران استوازاين كه ايران(گذشته،حال وآينده)رامجموعه اي يكپارچه ببينندطفره مي روند.به عنوان مثال سيروس كاركارگردان ايراني فيلم«درجستجوي كوروش بزرگ»دروب سايت«پاسارگادرانجات دهيد»درباره ي فيلم 300نوشته است:«اوّل فيلم اسكندرازراه رسيد.حالا فيلم300ولابدبه زودي شاهدفيلم«ماراتن»خواهيم شدكه يكي ديگرازساخته هاي هرودوت درباره ي ايران باستان است.»وي افزود:«فيلم300ممكن است براي بسياري ازايرانيان تكان دهنده باشدامّا براي كساني كه درسيستم آموزش وپرورش آمريكا بزرگ شده اند«جنگ ترموپيل»كه فيلم 300براسلس آن ساخته شده به اندازه ي داستان«درخت گيلاس وجرج واشنگتن»آشنااست.
سيروس كارمي نويسد:«تنهااز1850ميلادي به بعدبودكه آمريكا تاريخ هرودوت رابه عنوان منبع مراجعه ي اصلي درباره ي تاريخ ايران پذيرفت زيرافبل از1850م مغرب زمين نظرنيكويي نسبت به امپراتوري ايران داشت چراكه تاآن زمان منبع مراجعه ي اصلي براي تاريخ ايران كتاب«تورات»وكتاب«پرورش كوروش»اثرمؤلّف يوناني ديگريعني گزنفون بود.»
به زعم وي كتاب«پرورش كوروش»به برجسته كردن پادشاهي كوروش می پرداخت امّادراواسط قرن نوزدهم مغرب زمين درگيردوانقلاب خونين آمريكاوفرانسه براي رهايي ازدست رژيم هاي پادشاهي خود شدوطبعاًازهمان زمان كارزارتبليغاتي خاص درسراسراروپاآغازشدكه مبلّغ دموكراسي بودوازهرودوت به عنوان ابزاركاملاًتبليغاتي خوداستفاده مي كرد.هرودوت جزء دموكراسي خواهان محسوب مي شدوبه زودي عنوان«پدرتاريخ» راگرفت وازحدودسال1850به بعدگزارش اوازجنگ«ترموپيل»تبديل به نمادكوشش مغرب زمين براي حفظ دموكراسي خوددربرابرنيروهاي قدرتمندپادشاهي ايران شد.
سيروس كارمي گويد:«دردوهزارسال اخير«جنگ ترموپيل»قدرتمندترين وسيله جداسازي غرب وشرق بوده است واكنون درست درلحظه اي كه شرق وغرب بايداختلافات خودراكناربگذارند،فيلم300ازراه رسيده استتاشكاف بين آن هارا عميق ترسازد.»
وي درنقدخود مي نويسد:«آن چه فيلم300رانگران كننده مي سازد،تغييردادن هويّت مردمان است.همان كابوسي كه سرخپوشان آمريكايي دردوران ساختن فيلمهايي كابويي دچارآن بودند.»
سيروس كاراگرچه فيلم 300راضربه ي لازم براي بيداري مي داندامّا معتقداست تحقيرايران هرگزبه خودي خودازبين نخواهدرفت.چراكه اكنون درافسانه هاي غربي دشمن اصلي،ايران محسوب مي شودوتنهاراه تغييراين تصويرهم استفاده ازقدرت فيلم است.اين كارگردان هرگزبه منازعه ي امروزاسلام وغرب بامنازعه ي آمريكا وايران اشاره نمي كند.
گروه دوم ازمنتقدين،بيش تررسانه هاي غربي هستندكه انتقادشان نه به محتواي فيلم بلكه به شكل وشيوه ي فيلم سازي آن است.
«الكس ماركوسن»منتقدسينمايي مي نويسد:«ازهرزاويه اي كه به فيلم 300نگاه مي كنيم اين فيلم يك فيلم مبالغه آميزاست.اين فيلم درواقع تصويري ازهمان«هركول»است امّادرعصري كامپيوتري.
گروه سوم ازمنتقدين،دانشجويان وايرانيان خارج ازكشورهستندكه باطومارواعتراضات اينترنتي و...تلاش دارندكشورهاي جهان رامتقاعدسازند تا از نمايش فيلم300جلوگيري نمايند.
گروه چهارم ازمنتقدين،مسئولين فرهنگي نظام جمهوري اسلامي هستند.ازجمله وزيرفرهنگ وارشاداسلامي كه دراظهارنظري فيلم300رااهانتي آشكاربه همه ي ايرانيان دانست وگفت:«عدّه اي به خاطرانتقام گرفتن ازمردم ايران متوسّل به چنين اقدام شرم آوري شده اند.»ضمن اين كه يادآورشدپاسخ توليدكنندگان اين فيلم راهنرمندان ايراني،جوان مردانه خواهندداد.
شمقدري مشاورهنري رئيس جمهورنيزازجمله كساني بودكه بااظهارنظردر خصوص فيلم300نظراتش دربرخي ازرسانه هاي جهان انعكاس پيداكرد.
مشكلات عرصه ي فرهنگ كشور
برخي ازفيلم سازان كشوربهانه به دست فيلم سازان خارجي مي دهندوصادرات برخي ازفيلم هاي مابراي حضوردرجشنواره هاي خارجي دقيقاًمؤيدديدگاه دشمنان اين ملّت است وچه بسيارفيلم هايي كه باسياه نمايي فضاي كشوررابراي هجوم بي رحمانه ي فرهنگي دشمن مهيّا مي سازد.
ازسوي ديگرسياست گذاري فرهنگي واحددركشورمامتاسّفانه وجودندارد.هركدام ازرسانه هانيزسازخودرامي نوازندوجهت گيري كلّي وواحدي وجودندارد.همين باعث جسارت غربي هادرساخت چنين فيلم هايي ميشود.فيلم هايي كه توسط هاليوودساخته مي شودقطعاًدرراستاي سياست هاي پنتاگون وسازمان سيا(CIA)است.درحالي كه ما زير اغتشاش فكري درعرصه ي هنروفيلم به سرمي بريم.
راهكار
الف)ايجادخوباوري درعرصه ي هنربه گونه اي كه به جاي اتّخاذروش انفعال هنرمندان حالت تهاجمي درمقابل غرب اتّخاذنمايند.
ب)سياست گذاري واحددرعرصه ي فرهنگ صورت گيردووزارت ارشاداز حالت سكون وگاه انفعال خارج شود.
ج)ايجادمنشوراسلامي به خصوص دربعدفرهنگي ميان دستگاه هاي فرهنگي جهان اسلام براي دفاع ازهويّت ملّي واسلامي كشورهاي جهان اسلام،براي مقابله باجنگ سردفرهنگي وناتوي فرهنگي.
د)ايجادديدگاه واحددرميان هنرمندان براي دفاع ازهويّت ملّي(ايراني)وهويّت ديني يااسلامي.
ح)فيلم300رانه پايان بلكه آغازنواختن تازيانه برپيكرتمدّن ايراني واسلامي دانسته وبراي مقابله باآن تلاش وجدّيّت داشته باشيم.
منبع:ماهنامه ي سراي بسيجي شماره ي 46
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:20 موضوع | لینک ثابت
تهاجم فرهنگي بر خلاف ظاهر ساده آن ، مفهومي عميق و پيچيده دارد و هدف نهايي آن از بين بردن خلوص يك آيين وتمدن و وارد كردن عناصر بيگانه و انحراف آن است .
تهاجم فرهنگي پديده اي برنامه ريزي شده محسوب مي شود كه متأسفانه برخي آن را توهم مي پندارند و شايد عدم آگاهي از جريانات مرموز تأثير گذار در تهاجم يا ساده انگاري ، منشأ اين تصور باشد .
تهاجم فرهنگي بنا به نگرش عميق و فرمايش دقيق مقام معظم رهبري حضرت آيت ا.. خامنه اي تهاجم فرهنگي نيست بلكه شبيخون فرهنگي است كه دشمن به رهبري آمريكا سعي مي كند با استفاده از آن از مردم و انقلاب اسلامي ايران سلب ماهيت كرده و مردم را از ارزشهاي والاي اسلامي ، انقلاب اسلامي و فرهنگ اسلامي ? دور سازد و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران را به زانو در آورد.
مفهوم تبادل فرهنگي
هيچ ملتي از فراگيري و استفاده از معارف ساير ملت ها و مليت ها در تمام زمينه ها از جمله فرهنگ و مسائلي كه عنوان فرهنگ به آن اطلاق مي شود بي نياز نيست و به همين وسيله تبادل فرهنگي ، امري لازم و ضروري به شمار مي رود .
در طول تاريخ ملت ها در ارتباطات خود يا يكديگر ، آداب ، چگونگي زندگي ، خلقيات ، علم و فن ، چگونگي لباس پوشيدن ، زبان ، آداب معاشرت ، معارف دين و ? را از يكديگر فرا گرفته اند .
اين نحوه ارتباطي و تبادلي كه تبادل فرهنگي نام دارد ، مهمّ ترين نوع ارتباط ملت ها در طول تاريخ تشكيل داده كه گاه از تبادل اقتصادي نيز مهمّ تر بوده است .
ملّت ايران در طول تاريخ از ملت هاي ديگر چيزهاي بسيار آموخته است و به همين ترتيب فرهنگ بومي خود را نيز در كنار يادگيري از ديگران ، به آنها آموخته است .
اين امر براي ماندن معارف و حيات فرهنگي در سرتاسر جهان روندي ضروري و مستمر محسوب مي شود . به طور مثال تحت كوشش برخور داري از وجدان كار ، علاقه مندي و اشتياق به كار ، وقت شناسي نظم و ترتيب ، ادب و احترام به خصوصياتي است كه ملت ها بدان علاقمند بوده ، و در صدد آموختن يا آموزش آن بر آيند .
مفهوم تهاجم فرهنگي
تهاجم فرهنگي عبارت است از هجوم يك مجموعه سياسي يا اقتصادي به بنيادهاي فرهنگي يك ملت به منظور بي هويت كردن و سپس اسير كردن آن ملّت و اجراي مقاصد خام و مورد نظر خويش از طريق يك برنامه مشخص و از پيش تعيين شده در محيط هايي كه يك فرهنگ ملي و مدافع حيثيت خود وجود دارد .اولين هدف تهاجم فرهنگي ، از ميان بردن يا تضعيف فرهنگي بومي و سپس جانگزيني آن با فرهنگ وارداتي مورد نظر است .
بررسي تاريخي نشان مي دهد كه استعمار گران قبل از ورود سياستمداران ، سربازان ونظاميان خود در آسيا ، آمريكاي لاتين و آفريقا ، ابتدا ميسيون هاي مسيحي و هيأت هاي تبشيري مسيحي ، كه وظيفه شان تبليغ مسيحيت بود ، را وادار مي كردند و پس از مسيحي ساختن افراد ، طناب استعماري را به گردن آنها انداخته وبا دور كردن آنها از فرهنگ ملي وبومي ،آنها را از خانه و كاشانه آواره مي نمودند .
از طرف ديگر در تهاجم فرهنگي ، استعمار گران خصوصيات خوب و پسنديده ،خود را به ساير كشورها و ملت ها صادر نمي كنند ، بلكه به صدور خصوصياتي مي پردازند كه با ايجاد غفلت در آنها از طريق دور شدن از فرهنگ ملي و بومي ، زمينه غارت و چپاول منابع اين كشور ها را فراهم آورند . تاريخ ايران خود گواه اين مدعاست .
هنگاميكه اروپايي ها تهاجم فرهنگي را به كشور ما آغاز كردند ، صفات و روحيات پسنديده آنها چون وقت شناسي ، شجاعت ، خطر كردن ، كاوش و كنجكاوي در مسائل و موضوعات علمي ، نظم و دقت به كشور ما وارد نشد ، بلكه تنها بي بند و باري اخلاقي و جنسي را وارد كشور ما كردند تا از طريق آنها به چپاول و غارت منابع فراوان. ایران بپردازندمنبع:کلیک کن
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت
قدرت كلمات
چندقورباغه ازجنگلي عبورمي كردندكه ناگهان دوتاازآن هابه داخل گودال عميقي افتادند. بقيّه ي قورباغه هادركنارگودال جمع شدندووقتي ديدندكه گودال چقدرعميق است،به دو قورباغه ي ديگرگفتندكه ديگرچاره اي نيست،شمابه زودي خواهيدمرد.
دوقورباغه اين حرف هارانشنيده گرفتندوباتمام توانشان كوشيدندكه ازگودال بيرون بپرند. امّاقورباغه هاي ديگرمدام مي گفتندكه دست ازتلاش بردارند،چون نمي توانندازگودال خارج شوندوخيلي زودخواهندمرد.
بالاخره يكي ازدوقورباغه تسليم گفته هاي دوقورباغه ي ديگرشدودست ازتلاش برداشت. سرانجام به داخل گودال پرت شدومرد.
امّاقورباغه ي ديگرباتمام توان براي بيرون آمدن ازگودال تلاش مي كرد.هرچه بقيّه ي قورباغه هافريادمي زدندكه تلاش بيش ترفايده اي ندارد،اومصمّم ترمي شد؛تااين كه بالاخره ازگودال خارج شد.
وقتي بيرون آمد،بقيّه ي قورباغه هاازاو پرسيدند:«مگرتوحرف هاي مارانمي شنيدي؟»
معلوم شدكه قورباغه ناشنواست.درواقع،اودرتمام مدّت فكرمي كرده كه ديگران اوراتشويق مي كنند.
منبع:كتاب هفده داستان كوتاه-گزيده وترجمه:ساراطهرانيان
نوشته شده توسط عده ای ازدریادلان در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 8:11 موضوع | لینک ثابت
|
فالنامه
|
|
|